
مطربا چنگ بزن و دف بزن و تار بزن بر جهان تار از آن یار وفادار بزن دمی از مدح علی حیدر کرار بزن یعنی آن روز که حق بود و دگر هیچ نبود در پس پرده معبود علی بود به سجود
ادامه مطلب
|
مظهرپاکی وعدالت عیدغدیرخم بودافضل زعیدها//زیراکه درغدیر نام ولایت رقم زدند
|
مطربا چنگ بزن و دف بزن و تار بزن بر جهان تار از آن یار وفادار بزن دمی از مدح علی حیدر کرار بزن یعنی آن روز که حق بود و دگر هیچ نبود در پس پرده معبود علی بود به سجود
ادامه مطلب [ پنج شنبه 8 اردیبهشت 1390 ] [ 1:46 AM ] [ محمدعلی حاجیان ]
[ نظرات
1 ]
![]() (حکیم سنائی غزنوی)
در اُحُد میر حیدر کرّار یافت زخمی قوی در آن پیکار ماند پیکان تیر در پایش اقتضا کرد آنزمان رایش که برون آرد از قدم پیکان که همان بود مَرو را درمان زود مرد جرایحی چو بدید گفت باید به تیغ باز برید بسته ی زخم را کلید آید هیچ طاقت نداشت با دم گاز گفت بگذار تا بوقت نماز چون شد اندر نماز، حجّامش ببرید آن لطیف اندامش جمله پیکان ازو برون آورد و او شده بیخبر ز ناله و درد چون برون آمد از نماز علی آن مر او را خدای خوانده ولی گفت کمتر شد آن اَلم چون است و ز چه جای نماز پر خون است گفت با او جمال عصر، حسین آن بر اولاد مصطفی شده زین گفت چون در نماز رفتی تو برِ ایزد فراز رفتی تو کرد پیکان برون ز تو حجّام باز نا داده از نماز سلام گفت حیدر به خالق الاکبر که مرا زین اَلم نبود خبر [ شنبه 23 بهمن 1389 ] [ 8:46 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]
[ نظرات
0 ]
![]() (محمدعلی ریاضی یزدی)
گیرم که آفتاب جهان ذره پرور است این بس مرا که سایه ی مهر تو برسر است دولت به کام و محنت گردون حرام باد تا ساغرت بگردش و تامی به ساغر است ای دل چرا به غیر خدا تکیه می کنی؟ امید ما و لطف خدا از که کمتر است؟ بهر دو نان خجالت دونان چه می کشی؟ ای دل صبور باش که روزی مقدّر است خاطر ز گفتگوی مکرّر شود ملول الاّ حدیث دوست که قند مکرّر است فرخنده نامه ای که موشّح به نام اوست زیبنده آن صحیفه که او زیب دفتر است نامی که با خدا و پیمبر ز فرط قدس زیب اذان و زینت محراب و منبر است پشت فلک خمیده که با ماه و آفتاب در حال سجده روی به درگاه حیدر است شمس ضحی، امام هدی، نور هل اتی چشم خدا و نفس نفیس پیمبر است در آیه ی مباهله این مهر و ماه را جانها یکی و جلوه ی جان از دو پیکر است وجهی چنان جمیل که از شدّت جمال وجه خدا و جلوه ی الله اکبر است نازم به دست او که یکی ناز شست او از جای کندن در سنگین خیبر است با اشک چشم، ابر کرم بر سر یتیم با برق تیغ، صاعقه ای بر ستمگر است جز راه او بسوی خداوند راه نیست یعنی که شهر علم نبی را علی، در است بر تارک زمان و مکان تاج افتخار در آسمان فضل: درخشنده اختر است قبرش درون دیده ی آدم که چشم او در خاک هم بنور جمالش منوّر است آوازش از ورای زمانها رسد بگوش تصویرش از فراز افق ها مصوّر است کمتر ز ذرهّ ایم و فزون تر ز آفتاب ما را که خاک پای علی بر سر افسر است وصف علی ز عقل و قیاس و خیال و وهم وز هرچه گفته اند و شنیدیم برتر است شد عرض ما تمام و حدیث تو ناتمام حاجت به مجلس دگر و وقت دیگر است طبع لطیف و شعر «ریاضی» به لطف و شهد شاخ نبات خواجه ی شیراز و شکّر است1 1- مباهله: اشاره به قضیه مباهله با نصارای نجران است که پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت برای مباهله در محلی حضور یافتند و نصارای نجران از انجام آن منصرف شدند: مباهله تفریق و طلب مرگ یکدیگر است. [ شنبه 23 بهمن 1389 ] [ 8:43 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]
[ نظرات
0 ]
[ شنبه 23 بهمن 1389 ] [ 8:39 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]
[ نظرات
0 ]
[ شنبه 23 بهمن 1389 ] [ 8:37 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]
[ نظرات
0 ]
|
|